این فهرستی از واژگان اسپانیایی است که از زبانهای ایرانی فارسی و اوستایی ریشه می‌گیرند. برای معدودی از این واژگان ممکن است ریشه‌شناسی دیگری هم قائل شده باشند و ممکن است در فهرست واژگان اسپانیایی که از زبانهای دیگر می‌آیند نیز دیده شوند. فهرست aceche و یا aciche و یا acije و یا azache به معنی فروس سولفات یا مس(II) سولفاتَ، برگرفته از عربی «الزاج»، برگرفته از واژه فارسی «زاک». <۱۲ acederaque: به معنی آزاد درخت یا همان سنجد تلخ و زهر زمین و زیتون تلخ است، برگرفته از فرانسه azédarac که خود برگرفته از واژه فارسی «آزاد درخت» است. ۳۴ aduana: به معنی دیوان برگرفته از عربی «الدیوان» که خود برگرفته از واژه فارسی دیوان است.۵ ajedrez: به معنی شطرنج، برگرفته از عربی الشطرنج، برگرفته از فارسی «شترنگ»، با ریشه فارسی میانه «چترنگ»، برگرفته از سانسکریت «چَتورَنگَ»، به معنی «دارای چهار لبه یا چهار حد». ۶۷۸ alcoba: برگرفته از واژه عربی «القبه» که خود از واژه فارسی گنبد می‌آید.۹ alferza: به معنی وزیر بازی شطرنج. برگفته از واژه فارسی فرزین.۱۰۱۱ alfil: به معنی فیل در بازی شطرنج، برگرفته از واژه فیل یا پیل۱۲ alfócigo و یا alfóncigo و یا alfóstigaو یا alfóstigo به معنی پسته، برگرفته از عربی «الفستق»، معرب واژه فارسی میانه «پستک». ۱۳ algarroba: به معنی گیاه خرنوب یا غلاف لوبیا. برگرفته از واژه فارسی خرنوب.۱۴ alhame اشاره به نوعی پارچهٔ کتانی یا ابریشمی، و یا به نوعی پیرهن و تونیک. برگرفته از عربی «الخام» به معنی «پارچه خام» یا «ابریشم خام»، برگرفته از واژه «خام» فارسی. ۱۵ alhandac و یا alhandaque به معنی «آبکند» و «مسیل» و «دره باریک و کوچک»، برگرفته از عربی «الخندق»، معرب از فارسی میانه «کندک» یا «کنده». ۱۶ almártaga و یا almártega به معنی مرداسنگ، برگرفته از عربی «المرتک» یا «المرتق»، برگرفته از واژه فارسی «مرده‌سنگ». <۱۷۱۸ alhandac و یا alhandaque به معنی «آبکند» و «مسیل» و «دره باریک و کوچک»، برگرفته از عربی «الخندق»، معرب از فارسی میانه «کندک» یا «کنده». ۱۹ almíbar: به معنی شربت. برگرفته از واژه‌های فارسی می+بِه که از راه عربی به اسپانیایی رفته‌است.۲۰ almizcle: به معنی مُشک. برگرفته از معرب واژه مشک.۲۱ almoraduj و یا almoradux و یا almorabú، به معنی پونه کوهی یا مرزنگوش، برگرفته از عربی «المردکوش»، برگرفته از وازه فارسی «مرده‌گوش». ۲۲ alubia: به معنی لوبیا، برگرفته از عربی‌شدهٔ واژه فارسی لوبیا. añil و یا añir و یا amir، به معنی گیاه نیل (Indigofera tinctoria) و رنگ نیلی، بر گرفته از عربی «النیل»، برگرفته از واژه فارسی «نیل»، خود برگرفته از سانسکلیت «نیلـَه». ۲۳ arjorán به معنی «درخت ارغوان»، برگرفته از عربی «ارجوان»، برگرفته از فارسی «ارغوان». ۲۴۲۵ arrabio، به معنی «چدن»، بر گرفته از عربی «الرَوی»، برگرفته از فارسی «روی». ۲۶ atabalaque و یا atabaque به معنی «طبل کوچک»، برگرفته از عربی «الطبلک»، بر گرفته از فارسی «طبلک». ۲۷ azabache: به معنی کهربای سیاه یا شَبَق، برگرفته از واژه عربی الصبغ که خود از واژه فارسی شبق گرفته شده‌است.۲۸۲۹ azarcón به معنی سرب سوخته و «رنگ نارنجی شدید» برگرفته از عربی «الزرقون»، برگرفته از واژه فارسی «زرگون». ۳۰۳۱۳۲ azúcar به معنی شکر، برگرفته از عربی «السکر»، شاید برگرفته از یونانی σάκχαρη، شاید برگرفته از واژه فارسی «شکر، برگرفته از واژه سانسکریت «शर्करा» (شرَکـَرا). <۳۳۳۴۳۵۳۶ azucena: به معنی گل سوسن یا زنبق و همچنین نامی برای دختران، برگرفته از واژه عربی «السوسنه» که خود از واژه پهلوی سوسن گرفته شده‌است.۳۷ azul: به معنی رنگ آبی، برگرفته از تغییر شکل یافته و معرب واژه فارسی لاژورد.۳۸۳۹ babucha: به معنی کفش یا دمپایی، برگرفته از واژه پاپوش۴۰ badián، به معنی بادیان ختایی (Illicium verum)، برگرفته از فرانسه یا ایتالیایی badian، برگرفته از فارسی «بادیان». <۴۱۴۲۴۳ bazar: به معنی بازار bezoar: یه معنی پادزهر و برگرفته از واژه پادزهر۴۴ chacal: به معنی شغال، برگرفته از واژه ترکی cakal که خود برگرفته از واژه فارسی شغال است.۴۵ caqui: به معنی رنگ خاکی۴۶ caravana: به معنی کاروان و همچنین خودرو مسافرتی بزرگی که جای خواب هم داشته باشد.۴۷ carcaj: به معنی ترکش کمانداری یا تیرکش، برگرفته از واژه ترکَش یا تیرکش۴۸ carmesí: به معنی سرخ‌رنگ. برگرفته از معرب واژه فارسی قرمز.۴۹ این باور نیز وجود دارد که واژه قرمز ریشه سانسکریست دارد.۵۰ casaca: به معنی بالاپوش یا کاپشن، احتمالاً برگرفته از واژه قزاقی chal: به معنی شال۵۱ chalina: مصغر واژه شال، به معنی شال کوچک cheque:ـ۵۲ cipayo: به معنی سرباز، برگرفته از واژه فارسی سپاهی.۵۳۵۴ diván: به معنی مبل یا کاناپه و همچنین دیوان، برگرفته از واژه دیوان۵۵ espinaca: به معنی اسفناج. برگرفته از واژه فارسی اسفناج یا فارسی باستان اسپاناخ.۵۶۵۷۵۸ escabeche: نوعی غذای اسپانیایی به‌ویژه کاتالان است. از واژه عربی سکباج که خود از واژه‌های فارسی سرکه+با (به معنی آش) گرفته شده‌است.۵۹۶۰ gaceta:ـ۶۱ gasa: به معنی پارچه ابریشمی jaque: به معنی کیش در بازی شطرنج، تبدیل یافته معرب واژه۶۲ jazmín: به معنی یاسمن. برگرفته از واژه پهلوی یاسمن.۶۳ mago: به معنی مُغ و همچنین جادوگر. برگرفته از واژه فارسی مُغ.۶۴ matador:ـ۶۵ mate: مات، اصطلاحی در شطرنج۶۶۶۷ parche: به معنی وصله، یا تکه، برگرفته از واژه پارچه paraíso: به معنی پردیس یا بهشت. برگرفته از واژه فارسی پردیس.۶۸۶۹ percal: از واژه پرگاله۷۰ persa: به معنی پارسی، فارسی، ایرانی persiana: به معنی پرده کرکره، پنجره پوش، برگرفته از پنجره پوش‌های سبک ایرانی یا پارسی که اولین بار در قرن هجدهم به ونیز برده شدند.۷۱ prisco pi(j/y)ama: به معنی پیژامه، از واژه پای‌جامه۷۲ quermes: به معنی سرخ شرابی یا قرمز.۷۳ quiosco: به معنی کیوسک. برگرفته از واژه کوشک فارسی و پهلوی.۷۴۷۵ roque: به معنی مهره رخ شطرنج۷۶ sátrapa: به معنی ساتراپ یا استان. برگرفته از واژه پارسی باستان ساتراپ.۷۷ serrallo: به معنی شبستان، برگرفته از واژه سرای۷۸۷۹ taburete: به معنی چهارپایه، برگرفته از واژه عربی تنبور که خود از واژه پارسی تبیر گرفته شده۸۰ tafetán: به معنی نوعی پارچه ابریشمی تافته، برگرفته از واژه تافته۸۱ talco: به معنی سنگ تالک، برگرفته از واژه تالک۸۲ tigre: به معنی ببر، برگرفته از واژه لاتین tigris که خود احتمالاً ریشهٔ ایرانی دارد۸۳ tulipán: به معنی لاله، برگرفته از واژه دلبند۸۴ taza: به معنی فنجان، برگرفته از واژه عربی طسّة که خود برگرفته از واژه تشت فارسی است.۸۵ turbante: به معنی دستار یا عمامه، برگرفته از واژه دلبند۸۶ zancada: به معنی گام بلند، برگرفته از واژه لاتین zanca، که خود بر گرفته از واژه زنگه‌است. (که به معنی نوعی پای‌افزار بوده‌است).۸۷۸۸ zénana: به معنی زنانه یا بخش زنانه
ساعت : 3:03 pm | نویسنده : admin | صفحات : 1 - 107 - 108 - 109 - 110 - 111 - 112 - 113 - 114 - 115 - 116 - 117 - 118 - 119 - 120 - 121