تاريخ : یکشنبه, ۲۹ اردیبهشت ۱۳۹۲

استرس و کاهش هورمون مردانه


بررسی‌‌های قبلی نشان داده بود که میزان کم تستوسترون ممکن است به افزایش خطر دیابت، پوکی استخوان و افسردگی بیانجامد و میزان بالای آن با افزایش میل جنسی همراه است. تستوسترون نه تنها بر سلامت بدنی مردان تاثیرگذار است، بلکه بر جنبه‌ های روانی و عاطفی و کیفیت زندگی آن ها هم موثر است.


پتی می ‌گوید: “هنگامی که یک مرد تحریک ‌پذیر یا تندخو می ‌شود، ‌ممکن است به سادگی آن را به اثرات سالمندی نسبت دهند.


در کوتاه‌ مدت، استرس ممکن است میزان تستوسترون را افزایش دهد و این امر به نوبه ی خود می تواند باعث شود که افراد به فشارها یا موقعیت‌ های جدید، واکنش سریعی نشان دهند.


از طرف دیگر استرس مزمن که بدن را در یک حالت تهدید دایمی نگاه می ‌دارد و یک عارضه رایج زندگی مدرن است، عامل عمده‌ای در کاهش تستوسترون است.”


استرس ناشی از بحران اقتصادی جهان ممکن است میزان تستوسترون را در مردها کاهش دهد.


میزان کم تستوسترون به خواب ‌آلودگی، تحریک ‌پذیری، فقدان تمرکز و کاهش میل جنسی می‌انجامد.


پتی توصیه می ‌کند مردان با استراحت کردن، خوردن غذای سالم و ورزش کردن، میزان استرس ‌شان را کاهش دهند.


تستوسترون، ‌هورمونی است که به وسیله بیضه‌ ها تولید می گردد و باعث ایجاد صفات ثانویه جنسی در مردان می ‌شود.


این هورمون با کارکرد جنسی، گردش خون، توده عضلانی، تمرکز ذهنی،‌ خلق و خو و حافظه ارتباط دارد.


یک تحقیق جدید روی چهار هزار مرد سالمند در استرالیا هم نشان داده است که میزان تستوسترون در میان افرادی که افسرده بوده اند، پایین ‌تر بوده است، و این امر به نوبه ی خود می ‌تواند به کاهش هورمون جنسی استرادیول (که دارای خواص ضد افسردگی است) بیانجامد.


وبلاگ اسکین


تاريخ : شنبه, ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۲
فرعون،
و پس از او کاھنان، خود را از نسل خدایان می دانستند و چنان عقیده داشتند
که خدایان، خود، به شاه سلطنت و حکمت بخشیده اند؛ ھمین اتصال با خدایان
منبع نفوذ و ھیبت فراعنه به شمار می رود.
به ھمین جھت، در موقع خطاب به
شاه، کلماتی در تجلیل و تقدیس به کار می رفت که گاھی انسان از شنیدن آنھا
دچار حیرت می شود؛ از آن جمله در داستان سینوحه یکی از نیکان مردم به شاه
چنین خطاب میکند:
“ای شاه، که عمرت دراز باد، امیدوارم که آن یگانة زرین (یعنی الاھة حاتحور) بینی تو را زندگی بخشد”

کافه کتاب فرصتی برای خواندن،فکر و اندیشه


تاريخ : پنجشنبه, ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۲
آنچه
مردم معمولا سرنوشت می نامند،غالبا نتیجه ی رفتار ابلهانه ی خود آنان است.
” هومر ” عبارتی دارد که در آن چاره اندیشی عاقلانه را توصیه می کند.اگر
اعمال زشت در آن جهان کیفر می بینند،کارهای ابلهانه در همین جهان مجازات می
شوند،اگر چه خطاکاران نیز گاه مورد بخشایش واقع می شوند.آن کس که زیرک به
نظر می رسد وحشت انگیز و خطرناک است نه آنکه غضبناک می نماید،درست همانطور
که مغز انسان از پنجه ی شیر سلاح وحشت انگیزتری است.
مرد پخته و کامل کسی است که هر گز در بی تصمیمی باقی نمی ماند و هرگز دچار عجله نمی شود.
پس از زیرکی،خصوصیت اصلی برای کسب سعادت،شهامت است.
بنابراین آن کس که به محض دیدن متراکم شدن ابرها یا حتی چند پاره ابر در
افق در هم فرو می ریزد،نومید می گردد و شکوه می کند،روحی جبون دارد. شعار
ما باید این باشد:
« از مصائب مگریز،بلکه با جرئت بیش تر به مقابله با آنها بپرداز »

تا زمانی که فرجام واقعه ای خطرناک نامعلوم است،تا وقتی که هنوز این امکان
هست که ورق برگردد و عاقبت کار نیکو باشد،نباید به نومیدی اندیشید،بلکه
فقط به مقاومت،چنان که وقتی لکه ای آبی در آسمان ابری می بینیم،نباید از
بهبود هوا ناامید شویم.باید چنان رفتار کرد که اگر جهان نیز بر سر ما ویران
شود،متزلزل نخواهیم گشت.
همه ی زندگی چندان ارزش ندارد که به خاطر آن از سر ترس بر خود بلرزیم یا دل افسرده شویم، تا چه رسد به نعمت های آن.
بنابراین با شجاعت زندگی را بگذرانید و در برابر مصائب،سینه را گستاخانه سپر کنید.

کافه کتاب فرصتی برای خواندن،فکر و اندیشه


تاريخ : سه شنبه, ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۲
آنیموس،
اغلب مانع از تجربه و دسترسی سایرین به گرمای همنشینی با زن می شود، زیرا
نمی توانند نظراتش را تایید کنند. بچه ها با چنین زنی در نقش مادرشان،
احساس محرومیت از محبت مادری می کنند، زیرا آنیموس به صورت خلق و خوی
تحکمی، انتقادی و انضباطیِ سخت گیرانه عمل می کند و به طرز چشمگیری بچه ها
را از محبت مادر دور نگه میدارد. (این وضعیت هنگامی که پدر نقش انضباطی
مردانه را فراموش کرده و بر دوش مادر انداخته باشد، بدتر می شود.)

مسئله این نیست که مادر عواطف گرمی نسبت به فرزندان خود ندارد، این عواطف
وجود دارند ولی بچه ها آن را دریافت نمی کنند زیرا آنیموس مانع ابراز آن
شده است. امکان دارد چنین زنی سرسخت و آهنین به نظر برسد و سایر زنها این
چنین نباشند، زیرا آنیموس آنها آسیب پذیر است. وقتی این نظرات تحکمی از
درون علیه خودِ زن بر می خیزد، او را دچار افسردگی و از دست دادن تحرک و
مفهوم زندگی می کند. جالب است که احساسات خود این زنها نیز به راحتی صدمه
می بیند، و هنگام بروز چنین وضعی، به شدت آزرده خاطر و گیج شده و نمی فهمند
که چرا دیگران آنها را دوست ندارند. زن تحت تسلط آنیموس، تفاوت چندانی با یک زن اسیر ندارد.

جان سنفورد، کتاب “یار پنهان”

کافه کتاب فرصتی برای خواندن،فکر و اندیشه


تاريخ : شنبه, ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
پسرک دوچرخه سوار به سرعت از کنار دخترک دانش آموز رد می شد و می پرسید: عروس مادر من می شی؟
دخترک هرگز به این سوال پاسخ نمی داد. سکوت علامت رضا بود، این را هر دو می دانستند.
پسرک در هفده سالگی به جبهه رفت و در چهل و دو سالگی دخترک بازگشت و در
قبرستان شهر کوچک آرام گرفت. فردای روز تشییع استخوان های پسرک، زن سر مزار
او رفت. همان پسرک شوخ و شنگ هفده ساله در قاب عکس به او لبخند می زد.
دخترکی شش ساله ظرف خرما را جلوش گرفت و گفت: چقدر پسرتون خوشگل بوده…!
▬▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
برگرفته از کتاب “پسری که مرا دوست داشت” / بلقیس سلیمانی / انتشارات ققنوس

کافه کتاب فرصتی برای خواندن،فکر و اندیشه


تاريخ : پنجشنبه, ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۲
گفتم که در پناهت آرام گیرم ای عشق
در خلوت خیالت فرجام گیرم ای عشق

گفتم که با خیالت شیدا و مست گردم
گفتم ز آبرویت من نام گیرم ای عشق

گفتم که از سر مهر راهم دهی به کویت
وانگه از آن جفاکار من کام گیرم ای عشق

حالا که چون اسیری در دام تو فتادم
فهمیدم از دویدن سرسام گیرم ای عشق

نه همدلی نه مهری نه خلوت خیالی
باید رفیق راهی همگام گیرم ای عشق

بی همسفر پیاده در جاده های احساس
اما نخواهم از تو …..آرام گیرم ای عشق

بتول مبشری

کافه کتاب فرصتی برای خواندن،فکر و اندیشه


تاريخ : دوشنبه, ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۲

چنان چشمانش به چشمان من شباهت داشت


که ما در آیینه یکدیگر را گم می کردیم


از آینه که فارغ می شدیم


یکدیگر را صدا می کردیم که خود را گم نکنیم


تا اینکه یک روز در طلوع آفتاب


به گیسوان پرهای طاووس آویخت


دیگر دریا دریا از هم دور می شدیم


اما باید تنها یا باهم


به غروب آفتاب برسیم


- احمدرضا احمدی

کافه کتاب فرصتی برای خواندن،فکر و اندیشه


تاريخ : شنبه, ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۲

تشخیص گذاری بالینی

دخترخانمی ۲۷ ساله،مجرد،دیپلمه بعلت اقدام به خودکشی ناموفق با خوردن
مقادیر معتنابهی قرص دیازپام،ارجاع شده است،سابقه ی این اقدام لااقل دو بار
دیگر در سالهای گذشته ی وجود دارد.در مصاحبه علت این کار را:احساس ناامیدی
ناشی از ترک شدنش توسط آخرین دوست پسرش ذکر میکند و میگوید ازینکه همه ی
روابطش با جنس مخالف نهایتا به شکست می انجامد احساس درماندگی میکند.-نکات ذیل در شرح حال وی دیده میشود:

-ناتوانی در ادامه ی تحصیل و نداشتن شغل ثابت بعلت ایجاد درگیریهای عاطفی با همکلاسیها و همکاران که منجر به ترک محل کار میگردد.

-خلق گاهی شاد ولی اغلب کج خلق و تحریک پذیر بخصوص در روزهای پیش از قاعدگی.

-دلزدگی و خسته شدن از هر فعالیتی هرچقدر هم که لذتبخش باشد.

-مصرف گاه و بیگاه الکل که منجر به مسمومیت میگردد و همچنین علاقمندی به
مصرف تفریحی شیشه.برنامه ی مشخصی برای ازدواج یا ادامه تحصیل ندارد.

-بیشترین علاقمندی به:دیدن فیلمهای اکشن یا ترسناک،حضور در مزونها و شوهای
لباس،مراقبت جسمی از نظر تناسب اندام و رسیدگی به ارایش همیشگی صورت که حس
خیلی خوبی به وی میدهد.

-از تنها ماندن در خانه و انجام کارهای خانه
بیزار است و دوست دارد وقتش را در محیطی شاد با دوستانش در مهمانیها یا
کافی شاپها و مصرف قلیان سپری کند تا احساس خوبی داشته باشد…رانندگی در
جاده های پر پیچ و خم را بسیار دوست دارد..تعویض زود بزود گوشی موبایل از
سرگرمیهای اصلی اوست…رابطه ی جنسی با دوست پسرهایش را بیشتر برای جلب
رضایت انها انجام میدهد.

-از نصیحتها و امر ونهی های والدینش بخصوص مادرش بیزار است و در عمل آنها هیچگونه کنترلی بر وی ندارند.

-نظر شما چیست؟؟؟

کافه کتاب فرصتی برای خواندن،فکر و اندیشه


تاريخ : چهارشنبه, ۱۱ اردیبهشت ۱۳۹۲
پیرمردی
تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب
زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می
توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من
نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را
دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام
مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من
شخم می زدی.

دوستدار تو پدر”.

طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:

“پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام”.

ساعت ۴ صبح فردا مأموران و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟

پسرش پاسخ داد : “پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم”.

نتیجه ی اخلاقی : در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهیم یافت و یا راهی‌ خواهیم ساخت…..

کافه کتاب فرصتی برای خواندن،فکر و اندیشه


تاريخ : دوشنبه, ۹ اردیبهشت ۱۳۹۲